|
«مانده درمیان راه»
|
|
و این منم نشسته بر پرنده ای که می پرد به سوی نور پرنده ای ، که قلب کوچکش به آستان عشق او دخیل بسته بود در زمانه ای که هیچ کس خبر ز نور و روشنی خبر ز آن حقیقت همیشگی هیچ نداشت، دلم برای پرزدن، به آسمان عشق او تنگ گشته بود ... دریغ و درد ناگهان زهر طرف تیغ های تیز دشمنی بال های مرکب مرا زخمی و شکسته کرد آه بال های مرکبم، زخم خورده است و این منم مانده در میان راه با کبوتری سپید که در زمانه ای قریب با تمام شور و اشتیاق رو به سوی نور، می پرید...
دل نوشته ای از :دلتنگ |
پنجشنبه 14 آذر1387
|
|
|
لینک ثابت:
| لینک
|
|