تبليغاتX
<-BlogTitle->

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
    «مانده درمیان راه»

و این منم

نشسته بر پرنده ای

که می پرد به سوی نور

پرنده ای ،

که قلب کوچکش

به آستان عشق او

دخیل بسته بود

در زمانه ای که هیچ کس

خبر ز نور و روشنی

خبر ز آن حقیقت همیشگی

هیچ نداشت،

دلم برای پرزدن،

به آسمان عشق او

تنگ گشته بود

...

دریغ و درد

ناگهان زهر طرف

تیغ های تیز دشمنی

بال های مرکب مرا

زخمی و شکسته کرد

آه

بال های مرکبم، زخم خورده است

و این منم

مانده در میان راه

با کبوتری سپید

که در زمانه ای قریب

با تمام شور و اشتیاق

رو به سوی نور، می پرید...

 

دل نوشته ای از :دلتنگ |  پنجشنبه 14 آذر1387
لینک ثابت: | لینک |