تبليغاتX
در حسرت پرواز
Home
برگ نخست
Your Account
ایمیل من
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
در حسرت پرواز 


منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل من

  آرشیو وبلاگ

 


مدیریت

موضوعات

لینک ها
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

پیوندهای وبلاگ
مسافر کوچه دلتنگی
دیر آشنا
مسافر کربلا
عطر ظهور
زیرچشمی
دنیای اینترنت
آخرین گلبرگ یاس
حس غریب
زیارت آنلاین اماکن زیارتی
شماطیل


آجرک الله...

اجرک الله...


عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.

 بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است،
 ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته؟
 در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟
ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
 به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده. خاکستر پرپرشده،
 همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه...
 شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
 به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟
 تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را
 و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است،
 عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
 دلت تاب ندارد به خدا با خبرم
می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی

...

متاسفانه شاعرشو نمی شناسم... یه صلوات هدیه اش می فرمایید؟

 :: نگارش یافته توسط دلتنگ در تاريخ دوشنبه 16 دی1387 ::

شمر امروزت را دریاب...

غزه



بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت...؟؟!!

 :: نگارش یافته توسط دلتنگ در تاريخ جمعه 13 دی1387 ::

حسين واژه اي است که تمام آبها به يادش نوشيده مي شود.

  


 
سلام. دلم گرفته است، آسمان در گلويم زندانيست، دلم از مژه هايم جاريست، و چشمهايم در لحظه تاريخ، بي تو باريده است.
درمن، تمام بتهاي تاريخ شکسته است، هر چند بت پرستان مدرن هر لحظه بتي را علم مي کنند .
دلم، اين" حسين آباد"، ديريست که بهانه تو را مي گيرد و نامت را عاشق شده است. دلم براي تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردي دارم، بلکه بدان علت که بي دردي جهان، جواني ام را پير مي کند.
جهان دوباره نام تو را مي طلبد و کربلايت را، تا سربريده ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آينه در آينه نفست پژواک شود.
من، نه تو را زنجير مي زنم و نه برسينه مي کوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگيري و پس کوچه هاي روشن زندگي را راهنمايم باشي.
نام تو خورشيدي است که زمين با تمام کوههايش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه مي گريم و نه مي خندم، مي گريم برچشمهايم که جز تو را ديده است و مي خندم به اشکهايم که جز به دنبال تو دويده است.
از تو همان"هيهات من الذله" کافيست، تا جهاني را شاه چراغ باشد و تمام درهاي بسته را شاه کليد، و تمام زمينهاي سرد را آفتابي که حيات را بروياند.
راستي تو در آن ظهر مقدس و گرما ريز، که هزار صبح تا قربانگاهش دويده اند، چه ديدي که نازکاي گلويت هزار تيغ کج آيين را پاسخي درست شد؟
تو در آن خاک آسماني، آن گودال سربلند چه چيز را تماشا شدي که سرشارتر از هميشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آيه آيه باريدي؟
توچه ديده اي که عاشق تر از هميشه خدا را رصد شدي؟
 
 
کدام جام ، سيرابت  مي کرد که دجله و فرات حقارت خود را گريستند و تا لبهايت بالا نيامدند؟
کدام خورشيد در دلت مي وزيد که تمام شبها را يک تنه به مبارزه طلبيدي ؟
کدام درياي عطش در تو جاري بود که فرات هم پاسخگوي تشنگي ات نبود؟
تو در کدام ارتفاعي که هيچ بحري تا گلويت ارتفاع نيافت؟
تو در کدام باران باريدي، از کدام ابرمقدس، که جهانيان نام تو را بر لب ترانه مي کنند؟ تو ازکدام آسمان آمدي که روح بلند تو را هيچ قصيده اي گنجايش نيست؟
راستي، هنوز دوبيتي هاي چشمانت را چوپانان ازهفت بند ني لبک خويش در دشت مي بارند، و گلها به ياد تو از زمين، سرخ رو مي رويند.
هنوز درياها به ياد عطشاني تو، کف برلب و موج خيز تا ساحل مي آيند تا درپايت بيفتند.
هنوز کوهها، پژواک "هل من ناصر" تو را به هم هديه مي دهند، و سنگدلي مردان بوزينه باز را نفرين مي شوند.
اي مرد، اي حماسه ترين مرد، که ذکر نامت کافيست تا تمام پرندگان يکجا نشين کوچ را تجربه کنند. که يادت کافيست تا تمام ميکده هاي منجمد جهان به خروش در آيند، که زلالي ات درياها را شرمنده ترين خواهد کرد، و چشم ها در نبودنت از سکوت سرشارند، نام تو دهن به دهن مي گردد و جهان شيرين مي شود.
با ياد تو، آرامش جهان به هم مي ريزد و يزيد قابليت لعنت پيدا مي کند.
با ياد تو سرخ" تابويي" مي شود که هر که جز آن باشد بارانيست.
اي مرد باراني، ببار! تا"صخره مرد" ها هم درسماع تو زلف پريشان کنند، و درختان سر به هوا، آواز سبز بخوانند.
 
 
ببار تا سنگ شکفتن را تجربه اي شيرين باشد، ببارتا بهار بيايد و گلها براي رقصيدن بهانه اي داشته باشند.
آينه مرد، همچنان بايست تا جهان به پاي تو خود را بشناسد.
نام تو واژه اي است که ناگهان سلام را بر لبها جاري مي کند. و آبها از ازل تا ابد شرمساريشان را برخاک مي گريند.
تو کيستي که دستها از آسمان به ياد تو برسينه مي بارند؟
تو کيستي که با ذکر تو زنجيرها تا شانه هاي زلال کودکان هبوط مي کنند؟
باراني از تو شهر را به خود مشغول کرده است، نام شريف تو دلها را تا مژه هاي سنگين بالا مي آورد.
مهربان! من تو را بزرگتر از آن مي بينم که اشکهايم لايقت شوند، تورا حاضرتر از آن مي دانم که در فراقت ببارم.
تو را عاشقم آن سان که در قتلگاه خروشيدي، نه آن سان که خلقي تو را تشنه مي بينند. تو را به خاطر ايمانت که سرشاري بهار را شرمنده کرده است، و عطشاني آگاهانه لبهايت که دريا را به خجالتي ابدي دچار نموده است، و زلالي رسالتت عاشقم.
مهربان! تو مظلومتر از کربلايي و کربلا مظلومتراز تو، تو در سراسر تاريخ هر روز شهيد مي شوي، امروز مظلومتر از ديروز، و فردا مبادا که اين جمله را به تجربه تکرار شوم.
بايد به خودم بر گردم و در برابرت ببارم.
بايد در اين جهاني که گياهان سربريده مي رويند، و تمام درهايش ديوارند، و مردم فلق را تا شفق پشت به خورشيد در حرکتند، تو را به نام بخوانم.
حسين واژه اي است که تمام آبها به يادش نوشيده مي شود.
محمود اکرامي


 :: نگارش یافته توسط دلتنگ در تاريخ چهارشنبه 11 دی1387 ::

«مانده درمیان راه»

و این منم

نشسته بر پرنده ای

که می پرد به سوی نور

پرنده ای ،

که قلب کوچکش

به آستان عشق او

دخیل بسته بود

در زمانه ای که هیچ کس

خبر ز نور و روشنی

خبر ز آن حقیقت همیشگی

هیچ نداشت،

دلم برای پرزدن،

به آسمان عشق او

تنگ گشته بود

...

دریغ و درد

ناگهان زهر طرف

تیغ های تیز دشمنی

بال های مرکب مرا

زخمی و شکسته کرد

آه

بال های مرکبم، زخم خورده است

و این منم

مانده در میان راه

با کبوتری سپید

که در زمانه ای قریب

با تمام شور و اشتیاق

رو به سوی نور، می پرید...

 :: نگارش یافته توسط دلتنگ در تاريخ پنجشنبه 14 آذر1387 ::

کاش بارانی بگیرد...




آن هنگام که آسمان قلبم چون ابر تاریکی می گیرد،

و آسمان دیده ام چون هوای بارانی بهاران می گرید

در پس پرده اشک، رنگین کمان هفت رنگی را می نگرم

که پرتوهای نور تو را به صورتم می تاباند

و قلبم

در هیاهوی نگاهت، آرامشی بس عمیق را تجربه می کند !

و نسیم خنکی که عطر گل یاس و نرگس را به مشام جانم می رساند

و من

هر روز و هر لحظه منتظر بارش باران هستم،

ولی افسوس...

...

کاش بارانی بگیرد

 :: نگارش یافته توسط دلتنگ در تاريخ جمعه 24 آبان1387 ::

منو مديريت

      

  حدیث دلتنگی :

عصر يک جمعه ي دلگير دلم گفت
بگويم بنويسم که چرا عشق به انسان نرسيده ست
چرا آب به گلدان نرسيده ست و
هنوزم که هنوز است غم عشق به پايان نرسيده ست
بگو حافظ دل خسته ز شيراز بيايد بنويسد
که هنوزم که هنوز است
چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده ست
چرا کلبه ي احزان به گلستان نرسيده ست
عصر اين جمعه ي دلگير
وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس!
تو کجايي گل نرگس؟؟


جستجو



آرشيو
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم مرداد 1387

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا فارِس الحِجاز

لوگوی وبلاگ




اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :